تاریخچه ترکیبات ارگانوفسفره به اوایل قرن نوزدهم میلادی بازمیگردد. در سال ۱۸۵۴، فیلیپ دو کلرمونت برای نخستین بار سنتز تترا اتیل پیروفسفات را در آکادمی علوم فرانسه معرفی کرد. هشت دهه بعد، لانگه در برلین و شرادر از شرکت بایر آلمان، کاربرد این ترکیبات را به عنوان حشرهکش مطالعه کردند. ارتش آلمان اما به جای استفاده از این مواد به عنوان حشرهکش، آنها را به سلاحهای شیمیایی مانند تابون، سارین و سومان تبدیل کرد. بعدها عامل VX در انگلستان سنتز شد. در سال ۱۹۴۱، همزمان با جنگ جهانی دوم، ارگانوفسفاتها مجدداً به عنوان آفتکش در سطح جهانی معرفی شدند.
مطالعه موارد مسمومیت شدید با این ترکیبات، چه در اقدامات خودکشی و چه در حوادث غیرعمدی مانند فلج با زنجبیل در دهه ۱۹۳۰، به شناخت مکانیسمهای مسمومیت حاد و مزمن کمک کرد.
سوء استفاده از این مواد در حملات تروریستی نیز به کرات گزارش شده است؛ از جمله این موارد می توان به حمله با گاز سارین در متروی توکیو در سال ۱۹۹۵ توسط فرقه آئوم شینریکیواشاره کرد. این عوامل در جنگها نیز مورد استفاده قرار گرفته اند، مانند بکارگیری سارین توسط کشور عراق علیه ایران در دهه ۸۰ میلادی و یا حمله شیمیایی ۲۰۱۳ بر علیه دمشق. امروزه نیز سلاحهای شیمیایی تهدیدی جدی در فعالیتهای تروریستی محسوب میشوند.
طبق گزارش انجمن کنترل سموم آمریکا در سال ۲۰۲۱، از ۱۴۷۴ مورد مواجهه با حشره کشهای ارگانوفسفره، ۱۵ مورد عوارض شدید و چهار مورد مرگ ثبت شده است. همچنین از ۳۹۸ مورد مواجهه ترکیبی با کارباماتها یا سایر حشرهکشها، یک مورد عارضه شدید و یک مورد مرگ گزارش شده است. تأثیر این ترکیبات بر کودکان و گروههای آسیبپذیر میتواند متفاوت باشد و مطالعات برای درک بهتر این تفاوتها ادامه دارد.
مطالعات نشان دادهاند که مواجهه شغلی مزمن با این حشرهکشها در کارگران مزارع میتواند منجر به اختلالات عصبی روانی شود. این اختلالات شامل مشکلات در عملکردهای اجرایی، عملکرد های روانی-حرکتی، مهارتهای کلامی، حافظه، توجه، پردازش اطلاعات، درک بصری فضایی و هماهنگی است.
مکانیسم اصلی عمل این ترکیبات، مهار آنزیمهای کربوکسیل استر هیدرولاز، بهویژه استیل کولین استراز (AChE) است. این آنزیم مسئول تجزیه انتقالدهنده عصبی استیل کولین به کولین و اسید استیک است که در سیستم عصبی مرکزی و محیطی، اتصالات عصبی-عضلانی و گلبولهای قرمز خون یافت میشود.
در علائم حیاتی ممکن است تنفس ضعیف، برادیکاردی و افت فشار خون یا برعکس، تنفس سریع، فشار خون بالا و تاکیکاردی مشاهده شود. پایش مداوم اکسیژن خون با پالس اکسیمتری ضروری است.
انواع فلج در مسمومیت ارگانوفسفره:
۱. فلج نوع I: فلج حاد ناشی از دپلاریزاسیون مداوم در محل اتصال عصبی-عضلانی
۲. فلج نوع II (سندرم میانی): ۲۴-۹۶ ساعت پس از بهبود علائم حاد بروز میکند و با ضعف عضلات پروگزیمال، گردن و تنه مشخص میشود. درگیری عضلات دیستال کمتر است. ممکن است اعصاب جمجمهای نیز درگیر شوند. این سندرم ۴-۱۸ روز طول میکشد و ممکن است نیازمند تهویه مکانیکی باشد. عفونت و آریتمی قلبی از عوارض احتمالی هستند.
۳. فلج نوع III (پلینوروپاتی تأخیری): ۲-۳ هفته پس از مواجهه با دوز بالا رخ میدهد و ناشی از مهار استراز هدف نوروپاتی است. مشخصه آن ضعف عضلات دیستال با درگیری کمتر عضلات گردن، اعصاب جمجمهای و عضلات پروگزیمال است. بهبودی میتواند تا ۱۲ ماه طول بکشد.
+عوارض عصبی-روانی شامل اختلال حافظه، گیجی، تحریکپذیری، خوابآلودگی و سایکوز است. علائم خارج هرمی مانند دیستونی، سفتی چرخدندهای و علائم پارکینسونی نیز ممکن است دیده شود. سندرم شبه گیلن-باره و فلج دوطرفه عصب حنجرهای راجعه از دیگر عوارض احتمالی هستند.
به دلیل خطر اختلال تنفسی یا علائم عود کننده، بستری کردن تمام بیماران علامتدار برای حداقل ۴۸ ساعت در بخش مراقبتهای ویژه توصیه میشود. بیمارانی که ۱۲ ساعت پس از مواجهه با ارگانوفسفات بدون علامت هستند را میتوان مرخص کرد، زیرا شروع علائم معمولاً باید در این بازه زمانی رخ دهد.
پس از مواجهه شغلی، نباید به بیماران اجازه بازگشت به کار با ارگانوفسفاتها داده شود تا زمانی که فعالیت کولین استراز سرم به ۷۵٪ سطح پایه شناخته شده برگردد. همچنین، تعیین سطوح پایه کولین استراز برای کارگرانی که در معرض ارگانوفسفات شناخته شده هستند، توصیه میشود. بیماران با تروما یا آسیب انفجاری همزمان باید طبق پروتکل استاندارد حمایت پیشرفته حیات در تروما (ATLS) درمان شوند. رفع آلودگی بیماران باید همیشه برای جلوگیری از مسمومیت پرسنل پزشکی در نظر گرفته شود. ارکان اصلی درمان دارویی در مسمومیت با ارگانوفسفات (OP) شامل آتروپین، پرالیدوکسیم (2-PAM) و بنزودیازپینها (مانند دیازپام) است. مدیریت اولیه باید بر استفاده کافی از آتروپین متمرکز باشد. بهینهسازی اکسیژنرسانی قبل از استفاده از آتروپین برای به حداقل رساندن پتانسیل دیسریتمی توصیه میشود. دوزهای بسیار بزرگتری از آتروپین اغلب برای مسمومیت با آفتکش OP نسبت به زمانی که آتروپین برای موارد دیگر استفاده میشود، مورد نیاز است. برای دستیابی سریع به آتروپینیزاسیون کافی، معمولاً از رویکرد دو برابر کردن استفاده میشود، با افزایش دوزها از ۱ میلیگرم به ۲ میلیگرم، ۴ میلیگرم، ۸ میلیگرم، ۱۶ میلیگرم و غیره. یک مورد مسمومیت شدید با آفتکش OP میتواند ذخیره آتروپین یک بیمارستان را تمام کند. دادههای حاصل از حمله سارین در متروی توکیو نشان میدهد که بیماران مسموم شده با عوامل اعصاب نسبت به افراد مسموم شده با آفتکشهای OP به آتروپین بسیار کمتری نیاز دارند.
بنابراین بطور خلاصه می تواند اشاره کرد :
-
بستری حداقل ۴۸ ساعته در ICU برای بیماران علامتدار
-
ترخیص بیماران بدون علامت پس از ۱۲ ساعت پایش
-
بازگشت به کار پس از رسیدن فعالیت کولین استراز سرم به ۷۵٪ سطح پایه
-
درمان دارویی با سه رکن اصلی: ۱. آتروپین: با دوزهای افزایشی (۱، ۲، ۴، ۸، ۱۶ میلیگرم) ۲. پرالیدوکسیم ۳. بنزودیازپینها (مانند دیازپام)
نکته: در مسمومیت با عوامل اعصاب نسبت به آفتکشهای ارگانوفسفره، نیاز به آتروپین کمتر است.